لنکران . بهشت ایران شمالی

تالش های قفقاز (جمهوری آذربایجان )، قومی سرکوب شده و محروم

 

تالش های قفقاز (جمهوری آذربایجان )، قومی سرکوب شده و محروم

 

جمشید غلامی

 

اخیراً تالش‏های ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) تحت فشارها و محدودیت‏های شدیدی از سوی رژیم باکو قرار گرفته‏اند، تالش‏ها که جمعیت آنها بین یک تا یک و نیم میلیون نفر می‏باشد، از اقوام اصیل ایرانی هستند که درمناطق جنوبی ایران شمالی ساکن هستند. زبان تالشی از گروه زبانهای ایرانی و شبیه زبان فارسی است. شهر لنکران مرکز منطقة تالش‏نشین است. تالش‏ها، پس از انعقاد عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای و بخصوص در دوره حاکمیت کمونیسم، تحت فشارها و آزارهای دایمی قرار داشته‏اند. پس از فروپاشی کمونیسم و حاکمیت رژیم پان‏ترکیستی و ضداسلامی بر ایران شمالی، فشارها و آزارها بر تالش‏ها افزونتر شد. رژیم باکو به طور رسمی ایدة ضد اسلامی پان‏ترکیسم و پان‏آذریسم را تبلیغ و ترویج می‏کرد و به تالش‏ها به دیدة‌ «قوم بیگانه» نگاه می‏کرد... بر اثر ستم‏های تاریخی و تشدید این ستم‏ها پس از فروپاشی شوروی، تالش‏ها بپاخاسته و با رهبری قهرمان‏ملی ایران‏شمالی «ژنرال علی‏اکرام همت‏اف» حکومت مستقل «جمهوری تالش ـ مغان» را به مرکزیت لنکران تشکیل دادند ... این حکومت از سوی ارتش باکو مورد حمله قرار گرفت و رهبر آن که قهرمانانه مقاومت کرده بود، دستگیر و زندانی شد. مدت زندان وی 12 سال به طول انجامید و درنهایت با کوشش‏های سیاسی تالش‏ها از زندان آزاد شد، در حالی که بر اثر 12 سال زندان وتحمل شکنجه‏ها درمعرض مرگ قرار داشت. رژیم باکو تابعیت شهروندی را سلب کرد و رهبر قهرمان تالش‏ها مجبور شد از کشور خارج شده و فعالیت‏های خود را برای احقاق حقوق ابتدایی تالش‏ها در خارج ادامه دهد...

رژیم باکو که به صورت رسمی «پان آذریسم و سکولاریسم» را به عنوان ایدئولوژی ملی! (دولتی) اعلام کرده و از معرفی اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی خودداری ورزیده است، همواره از سوی تالش‏ها که مسلمانانی عملگرا هستند، نگران می‏باشد و به همین جهت طی سالهای گذشته، اقدامات متعددی  برای تضعیف تفکر دینی و ایجاد فاصله میان دین و تالش‏ها در منطقة تالش‏نشین انجام داده است. به دلیل همجواری تالش ـ مغان با ایران، آمریکا و اسراییل نیز علاقة بخصوصی به این مناطق نشان می‏دهند. هیأتهای آمریکایی و اسراییلی یکی پس از دیگری به این مناطق گسیل می‏شوند و با ایجاد مراکز مختلف ، تفکر ضد اسلامی را در میان تالش‏ها تبلیغ می‏کنند. درمناطق تالش‏نشین، آمریکایی‏ها و اسراییلی‏ها با پوشش‏هایی نظیر راه‏سازی، کشاورزی، فعالیت‏های بشردوستانه و ... حضور دارند. آمریکایی‏ها هر سال تعدادی از دانشجویان و دانش‏آموزان تالش را گزینش کرده و آنها را تحت آموزش قرار می‏دهند. همچنین گروههای وهابی نیز که از سوی شیوخ مرتجع عرب حمایت می‏شوند، اخیراً فعالیت‏هایی را در منطقة تالش ـ مغان آغاز کرده‏اند. اما همة این اقدامات نتوانسته است در رویکرد عمومی تالش‏ها تأثیر بگذارد.

رژیم باکو تالش‏ها را به عنوان قومی ایرانی و خطرناک تلقی می‏کند و انواع محدودیت‏ها را در حق آنها روا می‏دارد. منطقة‌ تالش ـ مغان جزو مناطق بسیار عقب ماندة ایران شمالی می‏باشد و اکثر روستاها و بخش‏های این مناطق از خدمات برق، گاز، راه، آب آشامیدنی بهداشتی محروم هستند. پس از فروپاشی و با گذشت 16 سال از تشکیل دولت باکو، در این مناطق حتی یک کارگاه ایجاد نشده است. علاوه بر این، کارگاهها و کارخانه‏هایی که در دورة شوروی بود، تعطیل شده است. رژیم باکو با انجام اینگونه اقدامات، کوشش دارد تا تالش‏ها مجبور شوند به مناطق دیگر ایران‏شمالی و باکو مهاجرت کنند...

تالش‏ها در ساختار دولتی رژیم باکو نیز جایگاهی ندارند و هیچ یک از وزیران و مقامات ارشد و حتی مدیران میانی در دستگاههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی از قوم تالش نمی‏باشند.  علاوه بر این ، انتشار مطبوعات و کتاب به زبان تالشی ممنوع است. تکلم به زبان تالشی در رادیو و تلویزیون نیز ممنوع می‏باشد و هیچ برنامه‏ای به این زبان پخش نمی‏شود.

در حقیقت می‏توان گفت که رژیم باکو، تالشها را در محاصرة اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار داده و گام به گام  و به تدریج پروژة‌ نسل‏کشی تالش‏ها را اجرا می‏کند. این نسل‏کشی سفید (بدون خونریزی) به گونه‏ای طراحی شده است که می‏توان پیش‏بینی کرد پس از پنجاه سال دیگر اثری از قوم تالش در ایران شمالی باقی نماند و نسل‏کشی تالشی‏ها با موفقیت پایان یابد.

اما روشنفکران و نخبگان تالش به مقاومت در مقابل رژیم باکو برخاسته‏اند. رژیم باکو پی‏درپی از دموکراسی و آزادی مطبوعات و بیان دم می‏زند. به گونه‏ای که حتی نشریات ضد اسلامی در باکو منتشر می‏شوند و درباره پیامبر اسلام، اهل بیت(ع)، مراجع تقلید و تشیع مقالات اهانت‏آمیز منتشر می‏کنند!...

مقامات باکو مدعی هستند که اقوام ساکن در ایران شمالی از آزادی برخوردار هستند و می‏توانند نشریه و کتاب منتشر کنند...

اخیراً نخبگان تالش برای نخستین بار پس از سقوط «جمهوری تالش ـ مغان» اقدام به انتشار نشریه‏ای به نام «تالشی صدو» (صدای تالش) کردند. شماره نخست (صدای تالش) به سردبیری «نوروز محمداف» منتشر شد. در این نشریه از درج مطالب سیاسی و انتقادی پرهیز شده و تنها اخبار و مطالب ادبی به زبان تالشی درج شده بود...

به دنبال انتشار این نشریه، رژیم باکو دستگیری گستردة نخبگان و فعالان فرهنگی تالش را آغاز کرد. در نخستین اقدام، مأموران امنیتی رژیم باکو «ائلمان قلی‏اف» دبیر تحریریه «صدای تالش» را ربودند و با هجوم به منزل وی، رایانه و وسایل شخصی‏اش را به غارت بردند، «علی نصیراف» معاون مرکز فرهنگی تالش نیز در باکو از سوی افراد ناشناس ربوده شد و با گذشت چندین روز، خانوادة وی اعلام کرد که از سرنوشت نصیراف اطلاعی در دست نیست.

«نوروزمحمداف» (سردبیر صدای تالش) از نخبگان و چهره‏های فرهنگی شاخص تالش‏ها که از شهرت علمی در ایران، روسیه و مراکز تحقیقی جهان برخوردار است، دستگیر و زندانی شد...

برخی از نخبگان و فعالان فرهنگی تالش نیز که درانتشار نخستین شماره «صدای تالش» همکاری داشتند، دستگیر و زندانی شدند.

مقامات رژیم باکو از اعلام اتهام دستگیرشدگان خودداری می‏کنند، زیرا در ایران شمالی همه می‏دانند که هنگام دستگیریهای گروهی، رژیم دو اتهام صادر می‏کند: «تلاش برای کودتا و خیانت به میهن!» این اتهامها در حقیقت همان اتهامهایی هستند که استالین با تمسک به آنها میلیونها نفر را کشت و میلیونها نفر را در سیبری زندانی کرد. در حالی که مقامات باکو سکوت کرده‏اند، «رامیز محمداف» وکیل نوروزمحمداف (سردبیر زندانی صدای تالش) اعلام کرد که به گفتة مقامات امنیتی، اتهام دستگیر شدگان «خیانت به میهن!» است. اما تالش‏ها و افکار عمومی می‏داند که تنها جرم دستگیرشدگان این است که تالشی هستند  و جرات کرده‏اند برای نخستین بار طی چهارده سال اخیر و در دورة‌ حکومت علی‏اف‏ها نشریه‏ای به زبان تالشی (فارسی) منتشر کنند.

تا زمانی که ایدة ضداسلامی «پان ترکیسم و پان آذریسم» به عنوان ایدئولوژی دولتی از سوی رژیم باکو ترویج می‏شود و از سوی دیگر، حکومتی استبدادی در قالب این شعارها به غارت منابع کشور و چپاول ثروتهای عمومی مشغول است، طبیعی است که تقابل میان مردم ایران شمالی (اعم از آذری، تالشی، لزگی، آوار و ...) با رژیم استبدادی مرکزی ادامه یابد. و در این میان تالش‏ها و تاتها بیش از هر قوم دیگری در ایران شمالی تحت ستم قرار دارند. زیرا آنها به زبان فارسی (تالشی) حرف می‏زنند...

تالش‏ها مانند دیگر اقوام ایران شمالی هویت ایرانی و پیوندی تاریخی با ایران دارند. به نظر می‏رسد، حمایت معنوی و فرهنگی از تالش‏های مظلوم ایران شمالی وظیفه فرد فرد ما ایرانی‏هاست.

 

 

 

 

+ علی همت زاده ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱٢
    پيام هاي ديگران ()   

اهانت صابر رستمخانلی به مردم تبریز و اردبیل

آذربایجانی های ایران مبادلات گسترده تجاری با ارمنستان دارند.

یک نشریه جاپ باکو با انتشار اخباری درباره روابط گسترده تجاری میان آذربایجانی های ایران با ارمنستان نوشت : تبلیغات انجام شده توسط دولت باکو برای تاثیرگذاری روی آذری های ایران نتیجه نداشته است و آذری های ایران روابط گسترده ای با ارمنستان دارند.این روابط نشان میدهد که اذربایجانی های ایران اهمیتی برای مناقشه قره باغ یا تبلیغات دولت باکو قایل نیستند.

این روزنامه مدعی شد : بیش از 90 در صد از محصولات صادراتی فنی، پلاستیک، زراعتی و غذایی تولید شده در آذربایجان ایران به ارمنستان صادر می‌شود. 

این روزنامه در ادامه نوشت : ترکیه هم روابط رسمی خود را با ارمنستان برقرار کرده است و معلوم شده که تبلیغات درباره برادری با ترکها نیز دروغ بوده است .

گفتنی است اخیرا اخباری درباره روابط غیر رسمی تجاری میان دولت باکو با ارمنستان منتشر شده که حاکی از صدور نفت به ارمنستان میباشد.

صابر رستمخانلی : اهالی اردبیل و تبریز نمتوانند مسایل سیاسی

را درک کنند !

در نخستین اقدام صابر رستمخانلی  از دستیاران قدیمی حیدر علی اف و از ماموران سابق ک گ ب که مدتی است به عنوان نماینده پارلمان باکو نیز فعالیت دارد و با مقامات رژیم صهیونیستی ارتباط نزدیک دارد  طی مصاحبه ای با خبرنگاران ، مردم تبریز و اردبیل را به شدت مورد اهانت قرار داد . وی گفت : من به تبریز و اردبیل سفر کرده ام ، اهالی این شهرها تعصبات شدید شیعی دارند و هنوز زنان این شهرها به چیزی به نام حجاب اعتقاد دارند که اینها نشان میدهد اهالی این شهرها عقب مانده هستند و به همین دلیل نیز نمیتوانند مسایل سیاسی را درک کنند و شعور لازم را ندارند.

سخنان صابر رستمخانلی رییس حزب همبستگی ملی چنان سخیف بود که بسیاری از مطبوعات و رسانه های باکو آنها را منتشر نکردند .

رستمخانلی : قره باغ باید به ارمنستان ملحق شود .

 

رستمخانلی کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد تا به زعم خود ، بازتاب این کنفرانس در رسانه ها به عنوان اقدام تبلیغاتی دیگر علیه ایران تبدیل شود اما سوالات برخی خبرنگاران در این کنفرانس موجب شد که موضوع کنفرانس از ایران به قره باغ تغییر یابد . یکی از خبرنگاران از صابر رستمخانلی درباره مواضع اخیر وی درباره قره باغ  سوال کرد . رستمخانلی اخیرا اعلام کرده بود که با الحاق قره باغ به ارمنستان موافق است . رستمخانلی درپاسخ به این سوال بار دیگر بر الحاق قره باغ به ارمستان تاکید کرد .

به گزارش روزنامه پاریتت  باکو رستمخانلی گفت : مسایل سیاسی با احساسات و عقاید حل نمیشود اگر میخواهیم مساله قره باغ حل شود بایستی واقعیتها را قبول کنیم .

وی افزود : این را همه میدانند که مناقشه قره باغ از سال 1988 آغاز شده  و در سال 1994 با امضای توافق اتش بین ارمنستان و رهبر بزرگ ما حیدر علی اف خاتمه یافته است و اکنون 16 سال از امضای توافق اتش بس میگذرد و طی این 16 سال ما نتوانسته ایم حتی یک وجب از اراضی قره باغ رابازگردانیم  و این واقعیتی است که همه میدانند . اکنون امر بین استقلال قره باغ و تبدیل ان به یک کشور مستقل از یک سو ، و از سوی دیگر الحاق قره باغ به ارمنستان  در نوسان است . همه دولتهای بزرگ مانند امریکا و روسیه و انگلیس و فرانسه که ما با انها روابط گسترده  داریم عملا طرفدار الحاق قره باغ به جمهوری آذربایجان نیستند . در این وضعیت ما هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم . و جز دو راه پیش رو نداریم یا باید قبول کنیم که قره باغ به یک کشور مستقل تبدیل شود و یا باید با الحاق قره باغ به ارمنستان موافقت کنیم تا این مناقشه به پایان برسد .من معتقدم که بایستی الحاق قره باغ به ارمنستان را قبول کنیم . و نکته مهم این است که ما انقدر علیه ارمنیها تبلیغ کرده ایم که اهالی قره باغ که ارمنی هستند هرگز حاضر به زندگی با ما در یک کشور نیستند ...

در این حال خبرنگار یک روزنامه جبهه خلق سوال کرد : مقامات دولتی از رییس جمهور گرفته تا شما  تا مدتی قبل وعده آزادی قره باغ میدادید حالا چه اتفاقی افتاده است ؟

رستمخانلی خشمگینانه پاسخ داد : همین جبهه خلق بود که موجب دشمنی بین ارامنه و آذریها شد . مگر شما در راهپیماییها شعار نمیداید که " هاردا گوردون ارمنی / وور باشینا گول له نی ( هر کجا ارمنی دیدی ف گلوله ای به سرش بزن ) ؟

در این وضعیت خبرنگار دیگری اعتراض کرد و گفت : آقای رستمخانلی ، مگر حیدر علی اف نبود که مدافعان قره باغ را به درگیری شهری کشاند ؟ چه کسی صورت حسین اف را از گنجه با هزاران نیروی مسلح به باکو آورد ؟ چه کسی روشن جواد اف ( فرمانده نظامی رزمندگان داوطلب ) را در باکو کشت ؟ چه کسی آتش بس را امضا کرد ؟...

وی درپاسخ به این سوال که آیا رییس جمهور ( الهام علی اف ) هم با نظر شما مبنی بر الحاق قره باغ به ارمنستان موافق است یا نه ؟ گفت : فکر نمیکنم سیاستمداران عاقل مخالف نظریه من باشند چه رسد به رییس جمهور که از هوش و استعداد فوق العاده برخوردار است .

در ادامه برخی خبرنگاران از روابط گرم دولت باکو با دولتهای اشغالگر مانند امریکا و رژیم صهیوینستی سوال کردند که صابر رستمخانلی اعلام کرد : سوالات شما نشان میدهد تحت تاثیر ایران هستید . شما هم مانند کسانی حرف میزنید که در اردبیل و تبریز علیه ما شعار میدهند ...

به گزارش پارییتت کنفرانس مطبوعاتی صابر رستمخانلی نیمه تمام پایان یافت .

صابر رستم خانلی و همسر الهام علی اف

 به عنوان چهر ه های برتر پارلمان باکو انتخاب شدند !

 

مهربان علی یوا ( همسر پرزیدنت الهام علی اف )، سفیر خوشمرام YUNESKO و İSESKO و نماینده پارلمانی آذربایجان بر اساس نتیجه یک نظرسنجی، بعنوان فعالترین نماینده مجلس در باکو انتخاب شد.
ترن نیوز نوشت :  وی بدلیل فعالیتهای شایسته خود در بخش قانونگذاری بعنوان فعالترین نماینده مجلس باکو انتخاب شده است.
به گزارش خبرگزاری ترند نیوز الشاد ایوازلی رئیس مجمع خبرنگاران پارلمانی باکو در این مورد گفت: پس از مهربان علی یوا نمایندگان پارلمانی زیر در جایگاه های بعدی به ترتیب بعنوان فعالترین نمایندگان مجلس انتخاب شده اند: بهار مراداوا معاون رئیس پارلمان ، سیاووش نوروزاف معاون دبیر اجرایی حزب حاکم ، آیدین میرزه زاده، قدرت حسن قلی یف، فاضل مصطفی، پناه حسین، واحد احمداف، زاهد اوروج، علی مسیملی و آزای قلی یف.
نمایندگان پارلمانی زیر هم بعنوان فعالترین نماینده مجلس کشور در زمینه دفاع از حقوق مردم انتخاب شده اند: غنیره پاشایوا، جمیل حسنلی، صابر رستم خانلی، آرزو صمدبیلی، اکرام اسرافیل، انتظام اکبرلی، فوئاد مراداف، گلر احمداوا، ناظم محمداف و المیرا آخونداوا.
افراد زیر نیز بعنوان فعالترین نماینده مجلس کشور در زمینه دفاع از حقوق در مجامع بین المللی انتخاب شده اند: ضیافت عسکراف معاون اول رئیس پارلمان ، گلتکین حاجی‌بی‌لی، نظامی جعفراف و آصف حاجی اف.
شایان ذکر است افراد معرفی شده به عنوان چهره های فعال و برتر همه از اعضای حزب حاکم و جزو طرفداران مشهورالهام علی اف محسوب میشوند .

 

 

قتل دو کارمند کمیته دولتی " نظارت بر امور دینی " در نخجوان

   به دنبال تلاشهای اخیر در نخجوان برای پیشگیری از عزاداری در ایام عاشورا ، طی حادثه ای دیگر در این منطقه دو تن از کارمندان کمیته دولتی نظارت بر امور دینی که بازوی اجرایی دولت در پیشگیری از فعالیتهای مذهبی است به قتل رسیدند.

به گزارش وزارت امور داخلی باکو ،
اکبر مصطفی یف فرزند عباس، و غضنفر قلی اف فرزند موسی ساکن شهرستان " شرور " به قتل رسیدند. قاسم ممی یف فرزند علی متولد  1978 ناحیه شرور و ساکن روستای قارخون همان ناحیه، که در مجالس مذهبی فعالیت داشت و دو نفر مذکور همواره مانع از فعالیتهای وی بودند او را به اداره دولتی نظارت بر امور  دینی در شهر شرور فراخوانده و به وی هشدار دادند که فعالیتهای مذهبی خود را ترک کند. اما او  درخواست اداره نظارت بر امور دینی را نپذیرفته و درخواست داشت که کارت اجازه برای اجرای مراسم های دینی را به او بدهند.  همان روز در شهر شرور  بین وی با غضنفر قلی اف درگیر ی رخ داد که در این درگیری حریف وی جان باخت .  اکبر مصطفی یف رئیس اداره دولتی نظارت بر اموردینی شهرستان شرور نیز در هنگام مداخله در این حادثه از ناحیه قلب ضربه خورد.

 

+ علی همت زاده ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱٢
    پيام هاي ديگران ()   

فریادهای فیروز هاشم اف روزنامه پیشکسوت باکو علیه دولت الهام علی اف

لوطی های اجنبی

 

مقاله ای از روزنامه نگار پیش کسوت و معروف باکو در ترسیم وضعیت امروزی ایران شمالی

  • به قلم : فیروز هاشم اف روزنامه نگار و تاریخ پژوه در باکو

 

 

هذیان‏های انقلابی کسانی که از فراهم شدن شرایط یاوه‏گویی برای خود به وجد آمده‏اند را کنار بزنیم و چشم در واقعیت بدوزیم. رویدادهای 13 ـ 12 سال اخیر (1) مساله‏ای را پیش آورده که باعث خجالت همه ما است. آنچه مایه خجالت ماست، یا با فرامین رسیده از در ارتباط دارد، یا ویژگیها و رنگ  فصلی دارد و یا چیزی فراتر از مراسم دهه‏های بدنام نیست.

دلیل؟ بفرمایید! مقاله «فریاد توپخانه» را که به دستور ویژه کمیته مرکزی (حزب کمونیست) در نشریه کمونیست درج شده بود، به خاطر آورید. یک میلیون نفر در ارتباط با کندن یکی دو بوته و تصمیم ارامنه برای بریدن درخت گلابی، به میدان مرکزی باکو سرازیر شدند... ماهها سپری شد، سالها گذشت، خائنین به دین و ملت مفتخر به دریافت نشانه‏های «افتخار جهان ترک» و «ادامه دهنده راه آتاترک» و سایرین شناخته شدند.

گندابی نمانده که آلوده‏اش نشده باشیم و خلاصه، مردم به روز «اشراف روم» که زمانی جز به خوردن و تفریح کردن به چیز دیگری نمی‏اندیشند، دچار شده‏اند. دریغ از تو، حکومت شوروی! نمی‏دانستیم، غافل از آنکه این نظام، از خاک، غیرت و ناموس، دین و حتی از زبان من محافظت می‏کرده است.(2) تحت حمایت روس که به او بد و بیراه می‏گفتیم، پس از خوردن و نوشیدن در کنار نهرهای «آقدام»، برای نوشیدن چای پیش «ساموئل » (3) می‏رفتند و قلدری می‏کردند. حال ، اغلب آنها در باکو صاحب املاک و اموال شده و برای مرده ارمنی رحمت می‏فرستند. چه خوب که حمله کردند و گرنه عمرمان در دشت و روستا هدر می‏رفت. تماشای بزن و بکوب چهار کانال تلویزیونی تا صبح (4) و ... اگر هم کسی ایراد بگیرد، کسانی که ... شروع به حرف زدن درباره تعداد شهیدانشان خواهند کرد... جانشان به جهنم، کسانی که در پی یک تکه نان جلای وطن کرده‏اند، کسانی که به هزار دلیل در دخمه‏ها می‏پوسند و ...

کسی هم به مندرجات روزنامه‏ها توجهی ندارد. یک مشت... مطبوعات را چنان از اعتبار انداختند که اکنون حتی اگر جامه قرآن به تن کنی سودی نخواهد بخشید. کسی به چیزی اعتقاد ندارد. دریغ از تو، حکومت شوروی ! قدرش را ندانستیم، اگر هم تبلیغات ضد خدایی را رواج دادی، با این همه ، مثل اکنون به دین اجدادی و ایمانمان لطمه وارد نشد. در حدود 200 تشکیلات میسیونری در سایه «بیگهای توخالی» که به دلیل خود فروختگی خود را به پلهای قدرت رسانده بودند ، ‏توانستند وارد کشوری شوند که از درد می‏نالد. آیا اگر دستور مقامات بالا دست نبود، وزارت دادگستری جرأت دادن پاسخ منفی به یکی از آنها را داشت؟! پس از آنکه تخریب معنویات مردمی که ایمانشان گسسته شده و قبله‏شان را گم کرده‏اند، به حد خود رسید، کمیته دولتی رسیدگی به امور تشکلهای دینی؟! را ایجاد کردند. معلولان پول خرید دارو را ندارند ، کارگران بعضی از مؤسسات ماهها قادر به دریافت حقوق خود نیستند و الی آخر. ولی برای یک سازمان طویل ، ساختمان پرعظمت، پرسنل و بودجه اختصاص می‏دهند. (5) یک نفر هم جرأت نمی‏کند، بپرسد که آیا بهتر نبود به جای هدر دادن این همه بودجه، کسانی را که اجازه ورود این میسیونرهای قلدر را به کشور داده‏اند ، به پای میز محاکمه بکشند؟

در کجای تاریخ جهان دیده شده که در بین ملت سرافکنده‏ای که خاک کشورش اشغال شده و مغلوب گشته، افرادی که طریقتهای اجانب و دشمنان را ترویج می‏دهند، هر چه که بخواهند، انجام دهند.

به جای دادن صلاحیتها و امتیازات دیگر به اداره روحانیت مسلمانان قفقاز، ایجاد یک کمیته بدنام کاری بود که در وهله اول مورد نیاز زیردستان نیروهای صهیونیستی و مسیحی بود. دقت کنید که چگونه با استفاده از فنون ابتدایی، توجه مردم را منحرف می‏کنند. در اول خبر می‏دهند که هیچ کس ناراحت نباشد، مساله ثبت قانونی لوطیهای اجنبی بررسی خواهد شد... پس از گذشت هفته‏ها و ماهها به ناگهان می‏گویند که کار تحقیق را آغاز کرده، به فلان نهاد هشدار داده‏ایم و اگر نسبت به هشدار ما بی‏اعتنا باشند، کاری خواهیم کرد که توبه کنند. باز هم هفته‏ها می‏گذرد ، رافیق علی اف رییس کمیته ساختگی مانند هنرپیشه‏های هالیوود به طور مرتب در صفحه تلویزیون دیده می‏شود، مدام حرف می‏زند. ولی اول و آخر حرف او مشخص نمی‏شود. خبر می‏دهند که ملت می‏تواند اشک چشمان خود را پاک کند، کلیسای مسیحی «بابتیست» به علت تحقیر مسلمانان بسته شده است. لیکن پس از چند روز معلوم می‏شود که هیچ بسته نشده و صرفاً لوطیها این بار تحت نامی دیگر فعالیت می‏کنند. دسته دیگر خرابکار که تحت نام «کلیسای محبت» فعالیت داشت، مثل اینکه حادثه‏ای رخ نداده باز هم مشغول کار خود می‏باشند.(6) رافیق علی اف هم خاطر جمع است که هر قدر هم برای مردم تظاهر کند، به پای محضر کشانده نخواهد شد. در حالی که فقط یکی از دهها  مقاله انتقادی که تاکنون در صفحات نشریه‏ها چاپ شده، کافی بود تا این شخص مورد بازخواست قرار گیرد. چند ماه قبل علایم هشدار دهنده مشخصی از طریق جراید درباره اینکه هتل «ارشاد» با پول چه کسانی ساخته شده و چه کارهایی در آنجا صورت می‏گیرد، به گوش رسید. هیچکس به آن اعتنا نکرد... (7) در نهایت، در شماره 214 سال 2002 نشریه «شرق» یک خبر که هم جالب بود و هم متزلزل کننده، به چاپ رسید. غافل از اینکه یک تروریست وهابی درست دوازده بار در ماههای ژانویه و فوریه سال 2002 در کمیته تحت رهبری رافیق علی اف حضور یافته است. عبدالرحمن فخری عضو سازمان « القاعده » به همراه یک هم مسلک خود دیدارهایی در چندین مسجد و کلیسا در باکو داشته و حتی مدت یازده روز در هتل « ارشاد» به سربرده ، بدون اینکه در اداره پلیس ثبت شده باشد. دراینجا می‏گویند، آفرین بر آقای رافیق! خرابکارهای اجنبی در حال متلاشی کردن کشور از داخل می‏باشند. ببینیم جناب رافیق برای نشان دادن خود ، از کدام پستوها درمی‏آید . پس از مدت زمانی، رافیق به ناگهان بیان می‏کند که بایستی با طرز ویژ‏ه‏ای درباره دانشجویان که در کشورهای خارج تحصیل می‏کنند، تحقیق شود، زیرا به صداقت آنها نسبت به وطن وملت چندان اعتماد ندارد و الی آخر. (8) یک نفر پیدا نمی‏شود که بگوید ای جناب رییس کمیته، تو از چه موقع مصمّم شده‏ای که درباره صداقت این و آن حکم صادر می‏کنی؟ ملت درک کرده است که تو و هوادارانت در خدمت کدام مذهب هستید. سخنان «لئونید موروزن» سرپرست اجتماع «شاهدین ایهگوا» (شاهدان یهوا) مؤیّد آن است که حیدر علی اف هنگام حضور در آمریکا گفته است که «مبلغین مذهب به کشور ما تشریف بیاورند و کار خود را انجام دهند. بگذارید آنان عقاید خود را انتشار دهند. (شماره 36 تاریخ 15 سپتامبر 2002 ، نشریه «ریتینگ»).

آقای علی اف ، به گفته باکویی‏های قدیمی، اینک چه کسی را فریب می‏دهی؟ مدتهاست که این سخنان چاپ شده است. اگر دروغ است، آنان را تکذیب بکن. لیکن اگر این یک حقیقت وحشتناک است، در این صورت، این چه بازی است؟ اگر خود رییس جمهوری به این هنگامه‏ها روا می‏دهد، در این صورت این چه کمیته‏ای است؟

بحث بر سر «لحاف» ملانصرالدین، نبوده و بلکه نیتهای مکارانه بدتر از آن در میان می‏باشد. بی‏دین‏های شوروی زمانی که تبلیغات انجام می‏دادند، مرد و مردانه مقاصد خود را کتمان نمی‏کردند. ولی آنهایی که در مقابل مزد زیاد جهان صهیونیستی لاابالیگری می‏کنند، پرچم ایران شمالی را روی میز خود می‏گذارند و اگر هم لازم باشد دم از استقلال و ملت و وطن می‏زنند. در حالی که ملت در مقابل چشمان ما از بین می‏رود. من یقین دارم که دیری نخواهد پایید، سایر افراد هم همانند حاجی علینوروز، اظهارات افشا کننده خود را منتشر خواهند کرد. ولی می‏ترسم که کار از کار گذشته باشد و اظهارات افشا ‌کننده بی‏نتیجه بماند. کارشناسان مسایل شرقشناسی و روشنفکران ما که کم و بیش دارای آمادگی و تجربه می‏باشند، سکوت اختیار کرده‏اند. افرادی چون علیار صفرلی (9)، بدون آنکه به توطئه‏گران معنوی و هواداران آنان و دشمنان داخلی که کمر ملت را می‏شکنند، توجه داشته باشند ، چرکاب را به طرف ایران می‏پاشند. به اظهارات علیار معلم در شماره 211 نشریه « خلق جبهه‏سی» توجه کنید: « کشتیهای دولت باکو در دریای خزر ، از طرف ایران مورد هدف قرار گرفته‏اند. اکنون ایران در امور اقتصادی ، تحصیلی، سیاسی و حتی خانوادگی ما دارای تأثیر می‏باشد و ضربه‏های سنگینی به ما می‏زند... ایران آمده و درداخل خانه ما نشسته است، در حالی که شرایطی برای ترکهای آناتولی فراهم نمی‏کنیم....» فرستاده‏های نیروهای صهیونیسم ـ مسیحیت و دستپروردگان آنان در مقابل چشمان همه، آذربایجان را محو می‏کنند. ولی این کارشناس مسایل شرقشناسی ما کاملا هذیان می‏گوید. توجه کنید، سخنان عاری از مسئولیت و در سطح هذیان علیار صفرلی چه قدر با فعالیت افرادی چون رافیق علی اف هماهنگی دارد . اولا، ایران در داخل خانه ما ننشسته است، بلکه آنهایی که کلمه «آرکاداش» (10) را تکرار، موجودی ما را ویران و جیبهای خود را با هزار نوع کلاهبرداری پر و به چشم حقارت به ما نگاه می‏کنند، سیستم تحصیلی و فرهنگ ما را با سوء استفاده از پانترکیستهای احمق ویران می‏کنند، در خانه ما نشسته‏اند. از موسیقی گرفته تا انواع غذاها، همه چیز را از ما دزدیده و دنیای معنوی نسل جوان با کثیفترین فرهنگ صادر شده از ترکیه آلوده شده است. فروشندگان کباب ترکی، بقالهای کوچک، اراذل و اوباش استانبول به این مملکت چه آورده‏اند؟ ضربه‏ای که از سوی کلاهبرداران ترک بر کشور ما وارد شده است را حتی نمی‏توان با خسارت ناشی از حملات مغولها مقایسه کرد . زیرا این ضربه بیش از آن فاجعه‏بار و زیانبار است. افتراءهای مطرح در مورد غرق شدن کشتیها به حدی تحریک کننده است که در شان آدم نیست که بر سر این موضوع بحث کند.

ایران چه کند که ترک گرایان ما که خود را کیسه غیرت می‏دانند، نمی‏توانند مطرب‏هایی چون کامران حسنلی که نام ملت را لکه‏دار می‏کند، سرجای خود بنشاند. زندگی در این مملکت که ذوق موسیقی ملت آن از سوی صاحبان رستورانها معین می‏گردد، افرادی که زمانی دم از بی‏دینی و ایده‏های سوسیالیستی می‏زدند، اکنون درباره ارزشهای ملی حرف می‏زنند. زندگی در این مملکت گناه است که برخی افراد از خارج برای خود معشوق می‏آورند، در مقابل چشمان مردم دست کشیشهای کاتولیک را می‏بوسند و ...

توضیحات:ــــــــــــ

1)      منظور سالهای پس از استقلال ایران شمالی است.

2)      گفتنی است بحرانهای اقتصادی و سیاسی متعدد  ایران شمالی پس از فروپاشی شوروی باعث شده است که برخی‏ها دوران شوروی را بهتر از وضعیت کنونی این کشور به ویژه در موضوع قره‏باغ بدانند. البته نباید فراموش کرد که روسیه امروزه در عمل از حامیان ارامنه در قره‏باغ است.

3)      منظور از ساموئل ، ساموئل بابائیان وزیر دفاع سابق جمهوری خود خوانده قره‏باغ است که در اشغال قره‏باغ و هفت شهر اشغالی خارج از قره‏باغ در سالهای 1992 ـ 1993 نقش عمده‏ای داشت و به عنوان یکی از قهرمانان ارمنی شناخته می‏شود.

4)      گفتنی است در ایران شمالی چهار کانال تلویزیونی ترکیه رله می‏شود که استار و تی . آر . تی از جمله آنهاست. اغلب برنامه‏های این کانال‏ها را برنامه‏های مستهجن تشکیل می‏دهند و گهگاه نیز مذهب مورد نظر ترکها از طریق این کانالها تبلیغ می‏شود.

5)      اشاره‏ای است به کمیته دولتی امور دینی ایران شمالی که نخستین رییس این کمیته  رافیق علی اف  بود که گفته می‏شود با آمدن وی فعالیت وهابی، مسیونری و بطور کلی تبلیغات ضد اسلامی در این کشور افزایش یافته است. حال آنکه اکثریت مطلق مردم ایران شمالی شیعه هستند. گفته می‏شود کمیته دولتی امور دینی درمقابل اداره روحانیت قفقاز که ریاست آن را الله شکور پاشا زاده برعهده دارد، تشکیل شده است.

6)      برخی از فرقه‏های ضاله مسیحی و یهودی مانند مدح و مینیما که فعالیت آنها حتی در کشورهای غربی نیز ممنوع شده است، در ایران شمالی فعالیت می‏کنند.

7)      گفته می‏شود یک کشور عربی برای ترویج وهابیت در ایران شمالی امکانات متعدد از جمله هتل ارشاد را در اختیار رئیس کمیته دولتی امور دینی ایران شمالی قرار داده است.

8)      اشاره غیر مستقیمی است به اتهام‏های ناروایی نظیر بنیاد گرایی و جاسوسی که به برخی از طلاب آذری که در ایران درس می‏خوانند، زده می‏شود.

9)      علیار صفرلی از چهره‏های فعال جبهه تندرو خلق و سفیر سابق رژیم باکو در ایران است.

10) کلمه آرکاداش در مورد ترکیه‏ای‏ها بکار می‏رود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد عظیم زاده  |  نظر بدهید
+ علی همت زاده ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   

نگاهی به کتاب شهریار . قفقاز و انقلاب اسلامی ; نوشته استاد جلال محمدی

چشمه ی شرق و اجاق خورشید...

رسول زاهدی

 درباره ی این شعر و شخصیت شاعر بزرگ ایران استاد محمد حسین شهریار، تاکنون کتاب های متعددی در ایران و خارج از ایران و بخصوص در کشورهایی مانند تاجیکستان، جمهوری آذربایجان، ترکیه و افغانستان منتشر شده است. آنچه درباره ی این کتاب ها گفتنی است اینکه در بیشتر این کتاب ها کوشش بر آن رفته که شخصیت و اندیشه ی استاد شهریار، مطابق با علایق و گرایش های فرهنگی و سیاسی نویسندگان یا نهادهای فرهنگی خاصی که این کتابها را منتشر کرده اند، معرفی شود. اگر چه این موضوع تا حدی طبیعی به نظر می رسد اما نباید از این نکته غافل شد که معرفی یک شخصیت ملی بر طبق علایق و گرایشهای خاص سیاسی، می تواند زمینه ساز " تحریف شخصیت " آن چهره ی ملی باشد که امری خسارتبار برای فرهنگ و ادبیات ایران است.
چنانکه می بینیم در کتابهای منتشره در افغانستان و تاجیکستان ، بیشتر غزلهای عاشقانه و سروده های دوره ی جوانی استاد شهریار مورد توجه قرار گرفته است. یا در اغلب کتابهایی که در باکو یا ترکیه منتشر شده، کوشش برآن رفته که از شاعر ملی ایران، یک چهره ی محدود و قومی ترسیم شود یا حتی بدتر از آن برخی اشعار استاد شهریار درکتابهای منتشره در باکو تحریف شده و واژه هایی نیز در برخی اشعار مطابق میل و سلیقه ی سیاسی و فرهنگی ناشران تغییر یافته است! چنانکه مصرع معروف : " من علی اوغلویام، آزاده لرین مردی مرادی " از منظومه ی معروف سهندیه، در کتابهای منتشره در باکو به صورت : "من ائلین اوغلویام ..." در آمده است ! روشن است که تحریف گران با همین دستکاری به ظاهر کوچک، برآن بوده اند شاعری را که خود را " فرزند علی علیه السلام " معرفی می کند ، به عنوان " فرزند ایل و قوم !" معرفی کنند!
با این مقدمه ی کوتاه، نکته ی مهمی را مورد تاکید قرار می دهم و آن اینکه؛ معرفی صحیح شخصیت و اندیشه ی شاعر ملی ایران – چه در ایران و چه در سایر کشورها – اهمیت بسزایی دارد. و اگر در این راستا کوشش چشمگیر وبسامان و موثری صورت نگیرد، چه بسا که شاهد باشیم، شهریاری که مردم در قفقاز و ترکیه و تاجیکستان و ... می شناسند، متفاوت از شخصیت واقعی شاعر و متفاوت از شهریاری است که هموطنان شاعر می شناسند. اینکه بر " کوشش بسامان و موثر" تاکید می شود، از آن روست که گاهی همایش هایی پرسرو صدا به نام شاعر ملی ایران برپا می شود، اما به جای معرفی استاد شهریار "چنانکه بود و هست"، مسایل فرعی و مطابق با ذائقه ی سیاسی گردانندگان همایشه مورد توجه واقع می شود و یا بدتر از این ،کسانی که در کشورهای دیگر در تحریف شعر و شخصیت شهریار دخیل اند، به عنوان مهمان دعوت می شوند و تحریفات خود را در قالب مقاله و سخنرانی در ایران منتشر می کنند!
کتاب " شهریار، انقلاب اسلامی و قفقاز " از جمله ی کتابهایی است که در آن نویسنده کوشیده است، استاد شهریار را چنانکه بود و هست، معرفی کند و از این منظر، این کتاب از کتابهای ارزشمند و ماندگار در حوزه ی شهریارشناسی است.
مزیت دیگر کتاب ارزشمند " شهریار، انقلاب اسلامی و قفقاز " آن است که این کتاب، نخستین کتابی است که با موضوع قفقاز پیرامون زندگی، شعر و شخصیت استاد شهریار به نگارش درآمده و فصلی از کتاب نیز به بررسی مکاتبات منظوم شعرای قفقاز با استاد شهریار اختصاص یافته است.
استاد جلال محمدی، نویسنده ی کتاب که خود از شاعران و نویسندگان شناخته شده ی معاصر است و در روزگار حیات استاد شهریار نیز با ایشان درارتباط بوده و از سوی دیگر سالها مطالعات فرهنگی گسترده ای در حوزه ی قفقاز داشته و مقالات بسیاری در این زمینه منتشر کرده است، در واقع از چهره هایی است که شایستگی نوشتن در موضوع کتاب را داراست. نویسنده از سویی هم با استاد شهریار و شعر و شخصیت و اندیشه ی وی به صورت عمیق آشناست و هم سالها فعالیت فرهنگی در گستره ی قفقاز – بخصوص مناطق مسلمان نشین قفقاز – و آشنایی نزدیک با شاعران و نویسندگان و فضای فرهنگی و سیاسی و محیط ادبی ومطبوعاتی آن سامان، این امکان را به نویسنده می دهد که بتواند کتابی ارزشمند به جامعه ادبی و علاقمندان شهریارشناسی ارایه کند. علاوه بر این نویسنده ی کتاب، در سال های دهه ی هشتاد تلاشهای گسترده ای در راستای ایجاد پلی برای روابط فرهنگی بین شاعران، نویسندگان و روزنامه نگاران آذربایجان با جامعه ی مسلمانان قفقاز جنوبی انجام داده که سفرهیات های متعدد از روزنامه نگاران و شاعران آذربایجان به باکو، نخجوان، تفلیس، گنجه و... را میتوان بخشی از دستاوردهای این تلاشها دانست که از رهگذر این فعالیتها و سفرها علاوه بر انتشار کتابها و گزارشهای مطبوعاتی که در گسترش روابط با قفقاز جنوبی و افزایش اگاهی ایرانیان بخصوص اصحاب مطبوعات از وضعیت فرهنگی و سیاسی آن سامان موثر بود، زمینه ی شناخت صحیح از آن دیارو مسایل امروز آن، برای جمعی از نخبگان فرهنگی فراهم شد که اغلب این نخبگان، امروز از چهره های تاثیر گذار در حوزه ی فرهنگ و ادبیات می باشند.
کتاب "شهریار، انقلاب اسلامی و قفقاز" در هفت فصل و 302 برگ به شیرازه در آمده است. عنوان فصل نخست کتاب "نگاهی به زندگی، شعر و اندیشه ی شهریار" است که در آن موضوعاتی مانند "شهریار و اهل بیت علیهم السلام"، "ایران و شهریار"، "نثر شهریار" و ... مورد توجه نویسنده قرار گرفته است. "شهریار و انقلاب اسلامی" عنوان فصل دیگری از کتاب است که در آن با استناد به اشعار فارسی و آذربایجانی استاد شهریار و منابع متعدد و کلام بزرگانی مانند روانشاد استاد مهرداد اوستا، روانشاد آیت ا... ملکوتی و کتابهای متعدد و حتی مقالات منتشر نشده برخی پژوهشگران جوان مانند طاهری خسروشاهی نگرش استاد شهریار به انقلاب اسلامی و نقش بی بدیل و موثر این شاعر بزرگ در شکوفایی و گسترش شعر انقلاب و دفاع مقدس مورد واکاوی و تبیین قرار گرفته است.
"گزیده ای از اشعار دینی و انقلابی استاد شهریار" فصل دیگری از کتاب است که در آن جمعی از سروده های استاد شهریار گنجانده شده است. برخی از این شعرها مانند شعری که با بیت "سلام ای جنگجویان دلاور/ نهنگانی به خاک و خون شناور..." آغاز می شود، در روزگار دفاع مقدس اشتهار عام یافته بود و بارها و بارها در مطبوعات و کتابهای درسی نیز منتشر شده بود. با دقت عمیق در شعرهای انقلابی و میهنی اجتماعی استاد شهریار این نکته به روشنی قابل درک است که استاد شهریار از بینش سیاسی عمیقی برخوردار بود.

به عنوان مثال در مثنوی "ارک تبریز" می گوید:

مسجدی قدس و قلعه یی محکم
سنگر و منبرش کنار به هم
پاسگاه سپاه اسلام است
کز سرآغازش این سرانجام است
دیده بان موثق تاریخ
چشم تشویق و چهره ی توبیخ
دوربینش گرفته چون عکاس
عکس شاه اسمعیل و شاه عباس
شاهد آن دو چهره ی صفوی ست
که فروغ چراغ مصطفوی ست
روزها دیده سخت و توفانی
حمله ی روس و جنگ عثمانی
روس ، قفقاز برد و گرجستان
انگلیس آفت بلوچستان
شرح طومارهای مبسوطه ست
شاهد انقلاب مشروطه ست
لیک مشروطه هم صحیح و سقیم
نوعروسی که شد عجوز و عقیم
فتنه یی بود و سخت فتان شد
برد و بازش به سود شیطان شد
باز برگشت دیو استبداد
که به جایی نمی رسد فریاد...

از همین ابیات می توان نگرش دقیق و صحیح استاد شهریار به مسایلی چند را دریافت. نخست اینکه از بنای ارک به عنوان مسجد یاد می کند که درکنارش قلعه ی نظامی یا پاسگاه اسلام نیز بوده است. شاعر بزرگ به تعبیری شیرین و فصیح از کنار هم بودن "سنگر و منبر" سخن می گوید. دیگر اینکه شاعر به سیادت شاه اسماعیل صفوی تاکید می ورزد و صفویه را فروغی از چراغ نبوت معرفی می کند. این تاکید شاعر هنگامی معنا دار می شود که بدانیم برخی از تاریخ پژوهان معاصر در ایران و قفقاز و ترکیه به علت علایق و اهداف خاص سیاسی، می کوشند تا انتساب صفویان به خاندان رسول اکرم "صلی ا... علیه و آله" را انکار کنند و حکومت مذهبی و شیعی ایران عصر صفوی را لباس حکومتی قومی و قبیله ای بپوشانند!
شاعر با ابیاتی دیگر در" مثنوی ارک " نقش انگلیس و روس و ترکهای عثمانی  را در تکه پاره کردن ایران بزرگ یادآور می شود و از آذربایجان با عنوان "آذرآبادگان" یاد می کند و در ادامه، مشروطه را به عنوان فتنه و آفتی معرفی می کند که از دل آن استبداد رضاخانی بیرون آمد. این در حالی است که هنوز هم جمعی از اهل سیاست وفرهنگ، به تبعیت از تاریخ نگاران درباری و غربگرا، مشروطه را دستاوری عظیم میدانند و هنوز هم برای آن کنگره های بزرگداشت برپا می دارند. اما شهریار ملک سخن با نگاه نافذ سیاسی خود مشروطه را به سان نوعروسی میداند که عجوز و عقیم شد و این یعنی اینکه ؛ اول آن خوش بود و پایانش مصیبت. به عبارت دیگر نهضتی بود که منحرف شد و مشروطه ای که باید "مشروعه" می شد، لاییک و غربی و سلطنتی و دیکتاتوری شد.
"نگاهی به حیدربابایه سلام و مکاتبات شعرای قفقاز با استاد شهریار" عنوان فصلی مهم از کتاب است که در آن نامه های منظوم شاعران کمونیست قفقاز- که در آن زمان زیر پرچم حکومت کمونیستی شوروی بودند- خطاب به استاد شهریار، اهداف و محتوای این نامه ها، چگونگی مواجهه ی استاد شهریار با این حرکت ادبی- سیاسی و تحریف اشعار استاد شهریار در باکو مورد بررسی قرار گرفته و از خواندنی ترین فصلهای کتاب است.
در فصل "قفقاز؛ جنگهای روس- ایران و نگاه شاعران" در باره ی عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای- که جدایی قفقاز از ایران را رقم زد- و بازتاب جنگها و جدایی قفقاز از ایران در اشعار برخی شاعران از جمله میرزا ابوالقاسم فراهانی ، ملا مهرعلی خویی، عبدالرحمن گنجه ای و استاد شهریار به اجمال بحث شده، که این فصل به عنوان زمینه ای است برای ورود به فصل پایانی کتاب یعنی "همآوایی شاعران ایران و قفقاز" که با شعر استاد شهریار درباره ی نبرد ایلات قفقاز با دشمنان ایران شروع می شود. در این فصل که حدود 130 برگ از کتاب را دربرگرفته، اشعار شاعران معاصر ایران و قفقاز درموضوع جدایی قفقاز از ایران و موضوعات مرتبط به سامان درآمده است. این فصل که می تواند به صورت کتاب جداگانه ای منتشر شود، از اهمیت شایانی در شعر و ادبیات معاصر ایران بخصوص شعر معاصر آذربایجان برخوردار است. اهمیت این فصل از کتاب هنگامی آشکار میشود که بدانیم در تاریخ شعر و ادب ایران، این تنها مجموعه شعری است که اشعارجمعی از شاعران معاصر ایران و قفقاز در موضوع قفقاز در آن به شیرازه درآمده است و از این روست که امیدواریم استاد محمدی، این فصل از کتاب را به صورت مجموعه ای مجزا منتشرکنند. دیگر ویژگی این فصل، آن است که اشعارگنجانده شده در آن به دو زبان فارسی و آذربایجانی است واغلب سرایندگان آنها نیز شاعران آذربایجانی ایران اند. و این یعنی اینکه هنوز هم شاعران ایران و خاصه آذربایجان از جدایی قفقاز شعر می سرایند و زخم جدایی التیام نیافته است...
کتاب ،علیرغم تازگی و اهمیت موضوع و غنای محتوا، فاقد فهرست و مقدمه می باشد و برخی اشتباهات حروف نگاری نیز در آن به چشم می خورد که البته از اهمیت و ارزش کتاب نمی کاهد و امید است در چاپ دوم کتاب، نکاتی از این دست و طراحی روی جلد نیز مورد توجه و دقت ناشرمحترم قرارگیرد.
کتاب " شهریار، انقلاب اسلامی و قفقاز " توسط انتشارات هادی تبریز در 2000 نسخه و به قیمت 9500 تومان به کسوت طبع درآمده است. این کتاب گامی ارزشمند در راستای شناخت ابعاد مختلف اندیشه ، شعر و شخصیت و زندگی استاد شهریار شاعر ملی ایران و جایگاه و نقش جدایی قفقاز در شعر معاصر ایران بخصوص شعر معاصر آذربایجان است و نخستین کتابی است که با موضوع قفقاز در پیوند با استاد شهریار منتشر شده است، ولی بی گمان نمی تواند آخرین کتاب در این موضوع مهم باشد و امید آن است که همچنان مورد توجه و تحقیق قرار داشته باشد.

سخن را با ابیاتی از مثنوی استاد شهریار در بیان دفاع ایلات قفقاز از ایران به پایان می برم:

الـوداع، ای افق روشــن و بـاز
شهـره گهـواره ی گیتـی، قفـقـاز!
تاج اعصار و قرون هشته به فرق
پـل تـاریـخی و دروازه شــرق
ای تـو را نـام، بلـند و جـاوید
چشمه ی شرق و اجاق خورشید
جنگجویان تـو بـا نام و نشان
قهرمانان تو با حشمت و شأن
ای که تا بازپسین تیر و تفنگ
بود با دشمن ایرانــت جنــگ
تا دلیران تو در خون نطپید
پای دشمن به دیارت نرسید
چونی ای کشور‌آزاده، اسیر؟
چونی ای شیر ژیان در زنجیر؟..

+ علی همت زاده ; ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۳
    پيام هاي ديگران ()   

زندگینامه دکتر جواد هیئت فرزند علی هیئت (کارگزار ارشد رژیم پهلوی)

ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نگاهی به وصیت نامه دکتر جواد هیئت عضو سازمان جهانی فراماسونری

(متن کامل مقاله )

·      *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصیت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبهه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو به عنوان نامی برای آذربایجان ایران ابداع شده و متعلق به ادبیات تجزیه طلبان وابسته است  ، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی با اقداماتی مانند انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی همچون تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و...  نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه نقدی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن   ، او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

جناب دکتر جراح قلب با این جمله حد اعلای سواد خود را در مباحث تخصصی نشان داده است : « ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

یعنی اگر کودک آذری مسلمان در میان ارامنه یا روس بزرگ شود و زبان کاربردی او زبان ارمنی یا روسی باشد و زبان ملی خود (مانند فارسی ) و زبان مادری خود ( آذربایجانی یا به قول دوختور هیئت ترکی ) را نداند بنا بر این او دیگر ارمنی یا روس محسوب میشود ! زیرا محور هویت انسان از نگاه جناب دوختور " زبان " است... که در اینصورت بایستی به ریش دوختور محترم و رفقایش خندید . چرا که در اینصورت کسانی که در امریکا و کانادا و هند و پاکستان و... زبان مادری شان " انگلیسی " است بایستی انگلیسی محسوب شوند نه امریکایی و هندی و پاکستانی و...

با مثالی دیگر موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

بیسوادی و نا آگاهی دکتر جواد هیئت و امثال وی از این همین جمله " انسان با زبان مادری می اندیشد ! " به صورت انکارناپذیری روشن می شود. از همین جمله که جزو جملات کلیدی قوم پرستان جاهل است مشخص می شود که اینان نه تنها تعریف حقیقی زبان را نمی دانند که اندیشه و انسان را نیز نمی شناسند.

زبان چیزی جز وسیله  گفتگو نیست و البته نیز تنها وسیله برای گفتگو نمی باشد. چنانکه انسانهای محروم از زبان  به وسیله حرکات دست و ... با همدیگر گفتگو  می کنند یا از طریق نوشتن . زبان منحصر به انسان نیست. زبان رنگ نیز زبانی است که انسانها با آن می توانند با همدیگر گفتگو کنند. زبان نور نیز چنین است . استفاد از زبان نور از طریق خودرو در حد معینی بین اسنانها رایج است . زبان نماد و نشانه نیز زبان دیگریست و...

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

 

 

شعری برای دکتر جواد هیئت ... سروده عباس نیاری از شاعران اردبیل

 

دوخسان ایل یاشادین..!

·        عباس نیاری ـ اردبیل

 

دوخسان ایل یاشادین اؤزوندن ایراق!

دوخسان ایل یاشادین ملت‌دن اوزاق،

جیبینده اسکیناس، باشیندا پاپاق

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

وطنه خایین‌سان، ساتقین‌باشی‌ سان

سن هانسی اؤلکه نین وطنداشی‌سان؟

اویون آغاجی‌نین دوخسان یاشی‌سان

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

 

سومسونه ـ سومسونه قالدین سرگردان

باش چیخارتدین تورکیه‌دن، باکی دان

قالمادی باشدا توک، آغزیندا دندان

بئله یاشایشیا نه دئمیشم من!

 

آتاندا شاهچی‌دی، اؤزونده ائله!

یالاندی وارلیغین سره‌سر بئله

دوخسان ایل عؤمرونو وئریبسن یئله

بئله یاشاییشا نه دئمیشم من!

+ علی همت زاده ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۳
    پيام هاي ديگران ()   

تاثیر تشکیل جمهوریهای لوهانسک و دونسک بر قفقاز جنوبی /

انتخابات ریاست جمهوری لوهانتسک و دونتسک ؛  

و تاثیر آن بر جمهوریهای خودمختارقفقاز جنوبی

·       جلال محمدی

 

 

 

علایق روسیه به عنوان جمهوری مرکزی اتحاد جماهیر شوروی با جمهوریهای سابق – بر خلاف تصور غربگرایان این جمهوریها – نه تنها به آسانی قابل قطع شدن نیست ، بلکه رشته های پیوندی که میان این جمهوری ها با روسیه برقرار است ، به مرور زمان و با وقوع  حوادثی که از تلاش گسترده غرب برای الحاقاین جمهوریها به خود ناشی میشود ، محکمتر نیز میشود. این موضوع قبلا در جمهوری آوستیای جنوبی نیز تجربه شده بود (1387 خورشیدی – 2008 میلادی ) که روسیه با اقدامات نظامی دولت گرجستان برای تصرف این منطقه خودمختار به شدت مقابله کرد و این جنگ که دولت گرجستان آغازگر ان بود ، به تثبیت رونداستقلال اوستیای جنوبی و به رسمیت شناختن ان از سوی برخی کشورها مانند روسیه و نیکاراگوئه منجر شد.

بحران اوکراین که ماهها ست ادامه دارد و هنوز به سرانجام خود نرسیده است ، بحرانی است که با تلاش غرب برای الحاق سیاسی و اقتصادی اوکراین به مجموعه غرب با ترکیبی از اقدامات انقلاب رنگی و اقدامات سخت و حتی مسلحانه صورت گرفت و به رویارویی غرب و روسیه انجامید ، در گام اول و به فوریت ، موجب الحاق کریمه به عنوان بخش استراتژیک به روسیه انجامید و نشان داد که روسیه این منطقه را که با امنیت ملی روسیه ارتباط تنگاتنگ و تعیین کننده ای دارد ، با قاطعیت حفاظت میکند و تبعات آن را نیز می پذیرد. به موازات تلاش غرب برای تحکیم نفوذ خود در اوکراین ، روسیه به الحاق کریمه بسنده نکرد و شرق اوکراین را نیز فعال کرد. این منطقه به دلایل ترکیب قومی و ویژگی های تاریخی ، منطقه ای روسگرا محسوب میشود و از زمینه لازم برای تجزیه برخوردار است . روسیه در حالی که شیب رو به رشد تحریمهای غرب را چون شمشیری بر بالای سر داشت ، به بازی در دو عرصه مذاکره و اقدامات میدانی – عملیاتی با غرب ادامه داد و با تمام قدرت به حمایت از روسگرایان شرق اوکراین که آماج حملات ارتش اوکراین بودند ، ادامه داد. این اقدامات از حمایت همه جانبه تسلیحاتی – سیاسی و اقتصادی از استقلال طلبان روسگرا تا گسیل هزاران نیرو به مرزهای اوکراین را شامل میشود.

در نهایت ،بعد از ماهها نبرد و ایستادگی روسگرایان در مقابل ارتش اوکراین – که از حمایت تسلیحاتی و مستشاری امریکا برخوردار است – و عدم رضایت غرب در رعایت منافع تاریخی روسیه در اوکراین ، انتخابات ریاست جمهوری در مناطق دونتسک و لوگانسک برگزار شد و روسای جمهور این دو جمهوری خودمختار مشخص شدند. به گزارش رسانه هادر بیانیه مشترک دو جمهوری خودخوانده جدید که با انتخابات اخیر اعلام خودمختاری کرده اند، آمده است:" ما تاکید می کنیم که به تعهدات خود پایبندیم و به مقام های کی یف یادآور می شویم که شرایط ما را پذیرفته و باید آن را به طور کامل اجرا کنند.

این بیانیه مشترک افزوده است: در صورتی که کی یف، عقلانیت خود را نشان دهد سران دو جمهوری منتخب آماده گفت وگو خواهند بود... ما با شرایط برابر برای ادامه گفت وگو آماده ایم."

تامل در بیانیه مشترک دو جمهوری خود مختار و این جمله که :" ما با شرایط برابر برای ادامه گفت وگو ( با کیف ) آماده ایم." حاکی از آن است که قلمرو این جمهوریها نیز ،با حمایت روسیه از قلمرو اوکراین جدا شده است ، همانگونه که  اوستیای جنوبی از گرجستان و قره باغ از جمهوری آذربایجان جدا شده است.بویژه اینکه اوستیای جنوبی و قره باغ پیش از فروپاشی شوروی نیزبه صورت رسمی " خودمختار " بودند.

پیام خودمختاری دو جمهوری جدا شده از اوکراین برای جمهوری های خودمختار یا رو به استقلال قفقازی مانند اوستیا و قره باغ بسیار روشن است و آن اینکه ؛ الحاق دوباره اوستیای جنوبی به گرجستان،  و قره باغ به باکو و حتی ایروان ممکن نیست . دیگر پیام انتخابات لوهانسک و دونسک به جمهوریهای سابق شوروی بخصوص قفقازیها این است که اگر در روابط خود با غرب بخواهند روسیه را نادیده بگیرند ، باید پیامدهای سختی را متحمل شوند که تجزیه کشور ، از جمله این پیامدهاست ؛ بخصوص اینکه بدانیم روسها در قفقاز با برخی مناطق قومی مانند تالش نشین و لزگ نشین در شمال و جنوب جمهوری آذربایجان، و نیزمناطق ارمنی نشین گرجستان وروسها وبرخی دیگر از اقوام این کشور ارتباطات دیرینه ای دارند . این ارتباطات با توجه به سیاستهای قومگرایانه دولتی تفلیس و باکو نیز امکان رشد بیشتری دارد.

نکته پایانی اینکه روسها درساختن و اداره" جمهوری های خودمختار " تخصص و تجربه تاریخی دارند و از این جمهوری ها برای تامین منافع ملی خود و نیز تجریه کشورهای دیگر بخصوص کشورهای پیرامونی بهره میگیرند. طی سالهای 1320 تا 1325 که ارتش شوروی بخشهای وسیعی از خاک ایران را اشغال کرده بود ، روسها دو حکومت خودخوانده  در بخش هایی از کردستان و آذربایجان ایجاد کردند که به دلایلی مانند عدم نقش آشکار روسها درتشکیل و اداره آنها ، عدم برخورداری حکومتهای یاد شده از پایگاه مردمی و مخالفت عمومی با آنها و تقابل سیاسی شوروی با امریکا در نهایت این حکومتهای خودخوانده بعد از خروج ارتش شوروی از ایران فروپاشیدند.

منبع :

http://iraneshomali.blogfa.com/

 

+ علی همت زاده ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

بررسی پیوند ایده پان آذریسم با سیاست تخریب مساجد در باکو

پان آذریسم ( آذربایجانچی لیق ) و

سیاست مسجدستیزی

 

دکترعارف محمدزاده / عضو تحریریه مجله ایران شمالی

 

 هر حکومتی با توجه به نحوه شکل گیری ، هدف سران حکومت  و عوامل دیگر ، « ایدئولوژی حکومتی یا ملی » خاص خود را دارد. حکومتی که برآمده  از اراده مردم باشد، ایدئولوژی آن نیز « ایدئولوژی ملی » نامیده می شود. فی المثل تشکیل حکومت شیعی در ایران برآمده از نهضت مردمی به رهبری شاه اسماعیل صفوی بود ، این حکومت با حمایت  و اراده ملت ایران  شکل گرفت و با اراده ملی ، دولت فراگیرشیعه  در ایران تشکیل  شد . اراده مردم در تشکیل دولت شیعه نیز منطبق بر حقیقت ، و منبعث از نظریه حکومتی اسلام راستین بود .تشکیل دولت شیعه ، یک هدف بزرگ  تاریخی بود که با پرچمداری شاه اسماعیل صفوی تحقق یافت. این دولت ، چنان در اعتقادات و خواست مردم ، ریشه داشت که با گذشت بیش از پانصد سال ، علیرغم تحولات فراوان و تلاش برای استحاله حکومت با نصب افرادی امثال رضاخان در راس امور توسط ب استعمار ، مذهب رسمی ملت ایران ، مذهب شیعه است. اما برخی حکومتها هستند که بر اساس اراده مردم شکل نگرفته اند و حوادث تاریخی یا جنگها یا اشغال سرزمینهای یک کشور یا علل دیگر ،موجب شکل گیری این حکومتها شده است. دولت باکو از اینگونه حکومتها است. این دولت تا قبل از فروپاشی شوروی (سال 1991) ، به عنوان یک دولت مستقل هیچگونه سابقه تاریخی ندارد ، تنها در دوره جنگ جهانی اول بعد از شکست عثمانی در اروپا ، سران عثمانی در سایه ضعف نظامی روسیه به قفقاز لشکر کشی کرده ، و دولت موقتی تشکیل دادند که به دولت مساوات معروف است . حیات این دولت خودخوانده نیز بعد از پایان جنگ جهانی اول و با ورود نیروهای  کمونیست به باکو و فعالیت کمونیستهای محلی آذری به پایان رسید. بررسی نحوه شکل گیری  دولت باکو بعد از فروپاشی شوروی ، به روشنی حاکی از آن است که این دولت بر اساس اراده ملی شکل نگرفته است. بعد از فروپاشی شوروی ، آشفتگی سیاسی و درگیریهای داخلی و تاثیر مناقشه قره باغ بر جمهوری نوپیدا حاکم شد و در این وضعیت آشفته ، هر گروه و جریان سیاسی به دنبال تصاحب قدرت بود.

شوروی فروپاشید و « ایاز مطلب اف » به عنوان بازمانده از دوره سابق و امضا کننده سند استقلال جمهوری نوپا ،همچنان قدرت را در دست داشت ، اما جریان پان ترکیستی « حزب جبهه خلق » که از حمایت امریکا ، اسراییل و ترکیه برخوردار بود ، با راه اندازی آشوب و اغتشاشهای پی در پی از باکو تا نخجوان ، و در حالی که صدها هزار آواره و بیخانمان و مجروح و کشته  ناشی از مناقشه قره باغ بر جای بود ، برای تصاحب قدرت تلاش کردو فردی به نام ابوالفضل علی اف ( معروف به ائلچی بیگ ) به قدرت رسید  و به شکل علنی شعارهای پان ترکیستی مانند تشکیل دولت بزرگ توران از ترکیه تا چین ، تجزیه آذربایجان ایران و ... را سر داد. در این وضعیت که هر روز بخشی از خاک ایران شمالی ( جمهوری نوپای آذربایجان ) در کام مناقشه قره باغ بلعیده می شد ، رییس دولت باکو ، بی وقفه در مصاحبه ها و سخنرانی ها ، شعارها ی پان ترکیستی سر می داد . وی آشکارا خواستار حمایت  افزونتر امریکا و اسراییل از تجزیه ایران بود و به همین جهت نیز با موافقت وی ، سفارت دولت صهیونیستی در باکو افتتاح و پرچم صهیوینسم بر بام باکو به اهتزاز درآمد.

سیاست و جهان بینی ایلچی بیگ ، جهان بینی و سیاست پان ترکیستی بود . در دوره حکومت ایلچی بیگ ، پان ترکیسم به عنوان «  ایدئولوژی ملی ! » جمهوری آذربایجان جدید ( ایران شمالی ) معرفی گردید و سیاستهای دولت باکو نیز در روابط با کشورهای مختلف بخصوص همسایگان  براین اساس استوار بود . ناامنی ها و اغتشاشات و درگیریهای داخلی مانند قیام سرهنگ صورت حسین اف در گنجه  و لشکرکشی وی به سوی باکو و ناتوانی ایلچی بیگ در مدیریت مناقشه قره باغ و مسایل دیگر به سقوط دولت پان ترکیستی ایلچی بیگ منجر شد ، در حالی که نه در برامدن پیدایش این دولت پان ترکیستی و نه در سقوط وی ، مردم نقش نداشتند.

با کنار رفتن ایلچی بیگ از صحنه ، حیدر علی اف سیاستمدار کهنه کار و از اعضای سابق حزب کمونیست شوروی که سالها از عمر خود را در خدمت سازمان جاسوسی شوروی سپری کرده بود ، به قدرت رسید  و باز هم مردم در این بازی ، فقط نقش تماشاگر داشتند. بعد از به قدرت رسیدن حیدر علی اف ، وی با اجرای  چندین عملیات سیاسی   و امنیتی  و اقتصادی مانند امضای موافقت نامه آتش بس با ارمنستان ، سرکوب اسلامگرایان و تشکلهای مدافع قره باغ ، واگذاری امتیازهای کلان نفتی به امریکا و انگلستان ، گسترش روابط با صهیونیسم ، قدرت خود را تثبیت کرد و اعلام کرد که : « پان آذریسم ( آذربایجانچی لیق ) ایدئولوژی ملی و دولتی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) است . » و باز هم مردم در این ماجرا نقشی نداشتند. اینکه  یک مکتب سیاسی  که مبانی آن ضد اسلام است ،مانند پان ترکیسم یا پان آذریسم به عنوان « ایدئولوژی ملی » اعلام شود ، یادآور اقدامات دیکتاتورهایی مانند رضاخان و آتاترک بود که در سایه پان ترکیسم و پان ایرانیسم ، به مبارزه علنی با اسلام برخاستند و جریان کشف حجاب و ممنوعیت لباس روحانیت  و تعطیلی مساجد و هیاتهای عزاداری و ... را راه انداختند.  قابل پیش بینی بود که  حیدر علی اف نیز همانند رضاخان و آتاترک به مبارزه علنی با اسلام بر خواهد خاست ، این اقتضای « پان آذریسم » ( آذربایجانچی لیق ! ) است ، همانگونه که اقتضای پان ترکیسم آتاترکی و پان ایرانیسم رضاخانی بود. نخستین مسجدی که به دستور حیدرعلی اف تخریب شد ، مسجدی واقع در «کؤهنه گونشلی » بود که اعتراض مردم را بر انگیخت . حذف « مسجد » از زندگی مردم ، همواره یکی از اهداف مهم حکومتهای دیکتاتوری و وابسته در کشورها و مناطق مسلمان نشین بوده است .

 

یکی از گسترده ترین اقدامات ضد دینی  دولت کمونیستی شوروی سابق بخصوص در دوره حاکمیت استالین ، حذف مساجد از زندگی مردم در مناطق مسلمان نشین بود.  طی دوره کمونیستی که حدود هفتاد سال به طول انجامید ، دولت مسکو 99 در صد مساجد را تعطیل و یا تغییر کاربری داد . به گونه ای که بسیاری از مساجد در سراسر مناطق مسلمان نشین شوروی و از جمله منطقه ایران شمالی ( جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی ) برای همیشه تعطیل و یا به انبار کالا و غلات و حتی مراکز آموزش موسیقی و ... تبدیل شدند. دولت شوروی برای استفاده تبلیغاتی  و برای فریب افکار عمومی  کشورهای اسلامی ، تنها برخی مساجد تاریخی در مراکز جمهوریهای مسلمان نشین را باز نگه میداشت و در این مساجد نیز اغلب ماموران سازمان اطلاعات و امنیت شوروی در نقش روحانی فعالیت میکردند. با آغاز روند فروپاشی شوروی  در دوره گورباچف و سست شدن شیرازه اقتدار دولت کمونیستی ، فعالان اسلامی در ایران شمالی به طور خودجوش نسبت به بازگشایی مساجد اقدام کردند. 

بازگشایی مساجد یکی از مطالبات دایمی مسلمانان بود و به همین جهت نیز به محض فراهم شدن امکان بازگشایی مساجد ، مسجدهای باکو و شهرهای دیگر از جمله گنجه ، نخجوان ، لنکران ، ماساللی و.... و زیارتگاههای مقدس  مانند زیارتگاه بی بی هیبت و بی بی رحیمه بازگشایی شدند و شیعیانی که دهها سال از امکان انجام اعمال مذهبی محروم بودند، نسبت به تعمیر و بازسازی اماکن مقدس اقدام کردند.

در فاصله سالهای 1991 ( فروپاشی شوروی و امضای سند استقلال جمهوری آذربایجان توسط ایاز مطلب اف ، نخستین رییس  دولت باکو بعد از استقلال)  تا 1994 ( روی کار آمدن  کمونیست پرسابقه  و از مسوولان ارشد سازمان ک گ ب ؛ حیدر علی اف  و امضای توافق آتش بس با ارمنستان )  به دلیل مناقشه قره باغ و درگیریهای سیاسی داخلی و جنگ قدرت و فلاکت اقتصادی و گرسنگی ، حاکمان باکو فرصتی برای سرکوب گرایشات مذهبی مردم نداشتند ،اما با روی کار آمدن حیدر علی اف و  هماهنگی دقیق وی با امریکا برای طرحریزی آینده  کشور ، تلاش گسترده ای برای پیشگیری از گسترش روحیات مذهبی و ظهور مذهب در جامعه آغاز شد . حیدر علی اف در نخستین اقدام به سرکوب گسترده " حزب اسلام " دست زد . ساختمانهای این حزب را تسخیر کرد .حملات شبانه ماموران امنیتی به سبک دوره شوروی به  خانه های فعالان اسلامی آغاز شد . سران حزب دستگیر و تحت شکنچه های وحشیانه قرار گرفتند . « علی اکرام علی اف » از فعالان اسلامی که بعد از فروپاشی شوروی حزب اسلام را تاسیس کرده بود به 11 سال زندان محکوم گردید و برخی از اعضای عالیرتبه حزب نیز تحت شکنچه به شهادت رسیدند . این نخستین رویارویی حیدر علی اف با اسلام واسلامگرایان بعد از فروپاشی بود . در حقیقت حیدر علی اف نشان داد که همچنان و به شدت به آموزه های  مکتب استالین در مبارزه با مذهب و دین وفادار است.

حیدر علی اف از آن بیم داشت که اسلامگرایان تحت فشارهای شدید دولت دست به اسلحه ببرند و به همین جهت کوشید تا مانع از این کار شود . وی پس از آنکه به امریکا نشان داد در سرکوب اسلامگرایان جدی است ، کوشید تا فضاهایی کنترل شده و بسیار محدود برای فعالیت های  اسلامگرایان باقی بگذارد تا هم از زیر زمینی شدن فعالیتهای اسلامگرایان جلوگیری کند و هم  از وجود حزب اسلام ( در قالب شیر بی یال و دم ) به عنوان نشانه ای برای دمکراسی ادعایی خود سوء استفاد نماید. از سوی دیگر حیدر علی اف همواره به دنبال این بود که به امریکا نشان دهد که اسلامگرایان در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) خطری برای دولت باکو و نیز منافع امریکا محسوب میشوند و اگر علی اف از قدرت کنار نهاده شود این اسلامگرایان هستند که قدرت را در دست خواهند گرفت . در حالی که واقعیت چیز دیگری بود و حیدر علی اف بدینوسیله  و اقدامات دیگر از جمله گسترش روابط با رژیم صهیونیستی ، واگذاری منابع نفتی به شرکتهای امریکایی و غربی ، واگذاری امکانات نظامی  و زمین و آسمان کشور به امریکا در جریان اشغال افغانستان و عراق  ، میکوشید تا از حمایت امریکا برای تداوم حاکمیت خود بهره برداری کند  که البته این سیاست،  منافع امریکا را در حد عالی تامین می کرد و به همین دلیل امریکا هرگز دولت حیدر علی اف را به خاطر سرکوب شدید نیروهای مخالف حتی غربگرایان افراطی مانند احزاب جبهه خلق و مساوات نکوهش نکرد.

با این همه حیدر علی اف از ظهور مذهب در جامعه به شدت نگران بود . وی که در جریان انقلاب اسلامی ایران - وقتی که دردولت مسکو مسوولیت معاون نخست وزیر را برعهده داشت - از گستره و عمق نیروی مذهب و مذهبی های انقلاب برای ایجاد دگرگونی در جامعه آگاهی یافته بود همواره از آن بیم داشت که حکومتش توسط جنبش اسلامی متزلزل و منهدم شود. بنابر این باز هم به مکتب استالین بازگشت . استالین و کمونیستهای شوروی چگونه با مذهب مبارزه کردند ؟ وی پاسخ این سوال را به خوبی میدانست ، چرا که  عمر خود را در مکتب استالین سپری کرده بود. نخستین اقدام حیدر علی اف بعد از سرکوب اسلامگرایان متشکل در قالب حزب اسلامی ، به سوی مساجد معطوف شد . مسجد جامع ( جمعه ) به عنوان سمبل فعالیت جوانان اسلامگرا در باکو محسوب میشد . این مسجد تاریخی هویت اسلامی – ایرانی دارد و شعر زیر از صدها سال قبل بر سر در آن نقش بسته است :

گشاده باد به دولت همیشه این درگاه

به حق اشهد ان لااله الا الله

 

حیدر علی اف در نخستین اقدام به تعطیلی این مسجد تاریخی دست زد . امام جماعت مسجد ( ایلقار ابراهیم اوغلو ) دستگیر و زندانی گردید . علی اف در مرحله بعد آموزش قرآن در مساجد را ممنوع کرد . این در حالی است که آموزش قرآن کریم در مدارس دولتی و غیر دولتی نیز ممنوع است . معروف است که وی خطاب به معلمان آموزش و پروش گفت : « به جای آموزش قرآن به دانش آموزان تاریخ آذربایجان و موسیقی یاد بدهبد »

حیدر علی اف حوزه های علمیه را که بعد از فروپاشی شوروی درشهرهای مختلف تاسیس شده بود ، تعطیل کرد اما به دلیل مواجهه با مرگ نتوانست اقدامات استالینی خود را ادامه دهد . وی هنگامی که در یک مرکز نظامی در حال سخنرانی بود ناگهان از پشت تریبون فرو افتاد و در حالی که دستش را بر روی قلب خود گذاشته بود گفت : « چه کسی مرا زد ؟ » حدود بیست دقیقه بعد وی دوباره به پشت تریبون آمد تا سخنرانی خود را ادامه دهد اما باز هم فرو افتاد اما برای همیشه ... بدینگونه دفتر زندگی  وی برای همیشه در این دنیا بسته شد.اما در آنسوی ، بر وی چه می گذرد ؟

پرونده زندگی حیدر علی اف بسته شد ،اما پرونده مبارزه با مذهب در دولت باکو بسته نشد . و البته مبارزه با دین و مذهب ، معطوف به اسلام و اسلامگرایان است و فعالان ادیان غیر اسلامی مانند مسیحیت و یهودیت و حتی فرقه های ساختگی مانند بهاییت ، وهابیت ،  شیطان گرایی و...از سوی دولت باکو محدودیتی ندارند . مثلا هر یهودی در باکو میتواند کاندیدای نمایندگی مجلس شود ، اما فعالان دینی مسلمان حق  ندارند کاندیدای نمایندگی مجلس شوند. نواختن زنگ کلیساها ممنوع نیست ، اما پخش صدای اذان از مساجد ممنوع است . ساختن کنیسه ها توسط یهودیان مانعی ندارد اما مسلمانان نه تنها نمیتوانند مساجد تازه ای احداث کنند بلکه مساجد ساخته شده یک به یک توسط دولت تخریب میشود.

مقامات باکو اعلام کرده اند که میخواهند بر مساجد تسلط بیشتری داشته باشند ،چرا که ممکن است مورد استفاده نیروهای افراطی و مسلح قرار گیرد و نیز به برخی اقدامات عناصر مسلح اشاره کرده اند . این در حالی است که تاکنون گروههای شیعه در هیچ اقدام مسلحانه ای در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) دست نداشته اند و تنها عناصر و محافل و گروههای وهابی و سلفی سنی درگیریهای معدودی با دولت باکو داشته اند . آن هم در حالی که برخی از نیروهای ارتش و سازمانهای مسلح دولت باکو به این گروهها پیوسته و در حمایت از آنها نقش داشته اند . اگر قرار باشد به دلیل احتمال استفاده عناصر افراطی ( وهابی ) از مساجد ، مساجد شیعیان را تخریب و تعطیل کرد  ، چرا با و جود استفاده این گروهها از افسران و درجه داران ارتش ، پادگانهای باکو تخریب نمیشود ؟

در هر حال به نظر میرسد  دولت باکو در مبارزه با مساجد و اسلامگرایان ؛

-         تحت فشارها و توصیه های بیرونی  بخصوص  امریکا و اسراییل است.

-         دولتمردان باکو اغلب تربیت شدگان دوره کمونیسم هستند و ضدیت عمیقی با مذهب دارند و به همین دلیل مبارزه با مذهب و دین به عادت سیاسی آنها تبدیل شده است .

-         دولت باکو و متحدینش مانند دولت صهیونیستی و امریکا، ظهور مذهب در کشور را به معنای موفقیت ایران میدانند. چرا که ایران دارای یک حکومت اسلامی است.

- مسجد ، از آغاز اسلام « سنگر مسلمین » بوده است و جنبش اسلامی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) نیز به مسجد تکیه دارد . و بدینگونه دولت باکو می خواهد با تخریب مساجد یا تعطیلی آنها – به سبک دوره کمونیستی – مسلمانان و بخصوص جوانان را از مسجد و محراب و منبر جدا سازد.

اما  اگر دولتمردان باکو اندکی دوراندیشی داشته باشند و سرنوشت شوروی  را از نگاه عبرت بنگرند، درمی یابند که حذف مذهب و مسجد از جامعه حتی  به قیمت ریختن خون میلیونها انسان نیز ممکن نیست و تنها نتیجه ای که دولت باکو میتواند از تداوم مبارزه با مسجد و مذهب به چنگ آورد ،کسب نفرت عمومی است . به هر حال و علیرغم حاکمیت هفتاد ساله کمونیستها بر مسلمان قفقاز جنوبی ( با اکثریت قریب به اتفاق شیعه ) این واقعیت قابل تغییر نیست که مردم ایران شمالی  مسلمان  هستند و یک جامعه اسلامی نمیتواند بدون مسجد باشد . تلاش دولت باکو برای تخریب و تعطیل و حذف مساجد از جامعه تنها ماهیت ضد اسلامی این دولت برای مردم روشنتر میسازد.

علیرغم اعتراضهای مداوم مسلمانان ایران شمالی ، اقدامات خشن دولت باکو در تخریب مساجد ادامه یافت. موضوع به رسانه های جهان اسلام کشیده شد. در ترکیه علاوه بر واکنش رسانه ها ، تظاهراتی در اعتراض به اقدامات ضد اسلامی دولت باکو برگزار شد. در ایران – بخصوص در تهران و تبریز و قم – علما و مردم به شدت واکنش نشان دادند. مردم تبریز بخصوص دانشجویان و طلاب علوم اسلامی با برپایی تجمع در مقابل کنسولگری دولت باکو ، از الهام علی اف خواستند تا دست از تخریب مساجد بردارد ، با این حال هر روز خبر تازه ای از تلاش دولت باکو برای تخریب مساجد منتشر می شد.  در این موقعیت ، مراجع تقلید از جمله حضرات آیات عظام سبحانی تبریزی ، صافی گلپایگانی ، مکارم شیرازی و... طی نامه ها و سخنرانی ها خطاب به الهام علی اف ، وی را مورد نصیحت قرار داده و هشدار دادند .

 بی توجهی دولت باکو و الهام علی اف به اعتراضات مردم تبریز و قم و حتی نصایح مشفقانه و هشدارهای روشن مراجع عظام تقلید موجب شد حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی طی سخنانی پیرامون تخریب مساجد در ایران شمالی اظهار داشتند : « به صراحت می گوییم که اگر تخریب مساجد در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ادامه  پیدا کند ،حکم مقاومت میدهیم و اعلام می کنیم که هر کسی در این راه کشته شود ، شهید است. »

صدور چنین حکمی از سوی حضرت آیت الله مکارم شیرازی ، میتوانست تبعات ویرانگری برای دولت باکو در پی داشته باشد. مردم مسلمان ، با تمام امکانات به مقاومت در برابر تخریب مساجد و ماموران دولت برمی خاستند و در صورت وقوع اینگونه درگیری گسترده میان مردم و دولت ضد اسلامی ، دولت باکو به صورت سریع رو به آشفتگی و زوال و سقوط می نهاد. هشدار حضرت آیت الله مکارم شیرازی ، مقامات باکو در آشفتگی فروبرد. پیش از آن دولت باکو از طریق نشریات و رسانه های جیره خوارخود ، اعلام میکرد که ؛« مراجع و علمای ایران در امور داخلی ما حق دخالت ندارند ! » اما بعد از هشدار این مرجع عالیقدر ، مقامات باکو تخریب مساجد را متوقف کردند.

اگر چه تخریب مساجد به علت هراس دولت باکو از صدور حکم مقاومت توسط مراجع تقلید متوقف شد ، اما دولت باکو ، روشهای دیگر خود را برای مبارزه با اسلام گسترش داد. از جمله این روشها ، گسترش دستگیریها فعالان جنبش اسلامی و ترور آنها با اقدامات خاص مانند تزریق داروهای کشنده به زندانیان ، مبتلا کردن زندانیان به بیماریهای مهلک ، کشتن فعالان موثر جنبش اسلامی با استفاده از گاز و اعلام « گازگرفتگی » به عنوان علت مرگ و... می باشد. یعنی دولت باکو در حالی  که نمی تواند سیاست « تخریب مساجد » را اجرا کند ، به سیاست دستگیری و کشتن « اهل مسجد » اقدام می کند.

 اما سخن این است که ؛ آیا این سیاست میتواند مانعی در مسیر حرکت دولت باکو به سوی زوال و تباهی و سقوط ایجاد کند ؟ آیا دولت شوروی سابق – که قدرت دولت باکو در قیاس با آن در حد صفر است – توانست با اجرای سیاستهای ضد دینی و تخریب وتعطیلی مساجد و قتل و تبعید صدها هزار مسلمان ، به حاکمیت خود ادامه دهد ؟ رضاشاه و محمدرضا پهلوی در ایران ، صدام درعراق ، بن علی در تونس ، انورسادات و حسنی مبارک در مصر و... که با اسلام و مسجد و محراب و منبر و حجاب ، همانند الهام علی اف مبارزه می کردند و از حمایتهای امریکا و انگلیس و شوروی سابق و متحدان آنها نیز برخوردار بودند ، عاقبت چه سرنوشتی یافتند ؟ این سرنوشت ، تقدیر محتوم آن کسی است که در باکو فرمان به تخریب و تعطیلی مساجد و ممنوعیت حجاب وآموزش قرآن داده است ... این را خواهیم دید ، همچنانکه سرنوشت دیگران را دیدیم !

 

 منبع : مجله ایران شمالی / شماره ۱۳ و ۱۴

+ علی همت زاده ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

جایزه سفیر ایران در باکو به " آینس " به خاطر 20 سال فعالیت ضد ایرانی

اعطای مجوزرسمی فعالیت  در ایران به شبکه صهیونیستی باکو

 

شبکه تلویزیونی " آینس " ( آ . ان . اس) باکو که از ابتدای تاسیس به فعالیت تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران ، و فعالیت به نفع رژیم صهیونیستی  اشتغال دارد ، مجوز فعالیت رسمی در جمهوری اسلامی ایران را از دست سفیر ایران در باکو دریافت کرد.

به گزارش واحد خبر حرکت ازادیبخش ایران شمالی به نقل از سایت «آینس پرس»، این مجوز در دیدار محسن پاک آیین سفیر کشورمان در جمهوری آذربایجان با «واحد مصطفی یف» رئیس شبکه آینس به وی ارائه شد.

این شبکه تلویزیونی که به ظاهر شبکه خصوصی تلقی می شود ،اما همه میدانند که در قلمرو دولت باکو ، شبکه های خصوصی مانند آینس ، لیدر ، آ تی وی  در واقع شبکه هایی هستند که به حکومت باکو وابسته هستند و عملکرد آنها نیز از بدو تاسیس  موید همین نظر است . اما در این میان شبکه تلویزیونی آینس در فعالیت علیه جمهوری اسلامی ( فعالیت ضد تمامیت ارضی ایران ، حمایت تبلیغاتی از گروهکهای ضد انقلاب و تجزیه طلب ، پوشش خبری فعالیتهای تجزیه طلبان وابسته و بزرگنمایی آنها ، تبلیغات علیه فعالیتهای روزمره نهادهای ایرانی در باکو ، هماهنگی با رسانه های غرب در جریان مسایلی مانند فتنه 88 و رویدادهای مختلف از جمله زلزله ارسباران و...اغتشاشات بیگانه گرایان در موارد مختلف) گوی سبقت را از دیگر شبکه های تلویزیونی باکو ربوده است.

صدور مجوز فعالیت رسمی در ایران به این شبکه تلویزیونی توسط سفیر ایران ، در حالی است که این شبکه با سفارت رژیم اشغالگر قدس در باکو ارتباطات نزدیک دارد و از چند سال پیش نیز دفتر نمایندگی خود را در فلسطین اشغالی دایر کرده است. گفته میشود سفارت رژیم صهیونیستی در باکو در ازای فعالیت ضد ایرانی" واحد مصطفی یف " خواسته های مالی وی را تامین میکند.

شبکه آینس که مدتی در پوشش اپوزوسیون و همنوا با جریان غربگرای رقیب حاکمیت در عرصه افکار عمومی ظاهر میشد ، با حاد شدن رقابت جریان غربگرای رقیب با حاکمیت در مواقع تعیین کننده مانند تلاش جریان غربگرای رقیب برای تصاحب حاکمیت از طریق تظاهرات و تجمع در باکو در ایام انتخابات ریاست جمهوری ، نقاب خود را کنار نهاد و با فعالیت به نفع گروه حاکم ، چهره واقعی و وابستگی خود را گروه حاکم را آشکار ساخت.

شبکه آینس علاوه بر برنامه های تلویزیونی ، مجله ای به نام " حسابات " نیز منتشر میکند که در اغلب شماره های آن ، به شیوه های مختلف علیه ایران اسلامی تبلیغات میشود .

صدور مجوز فعالیت برای شبکه آینس در ایران در شرایطی صورت می‌گیرد که طی سه سال اخیر مطبوعات کشورمان اخبار متعددی از فشارهای دولت باکو به نمایندگی صداوسیما در باکو منتشر کرده‌اند.

همچنین گفته میشود " احمد کاظمی " مسول نمایندگی صدا و سیما در باکوکه قبلا یکبار مراجعت از ایران به باکو به تهران  برگردانده شده بود ، به دلیل وقوف بر اینکه در صورت بازگشت به ایران ، امکان مراجعت به باکو نخواهد داشت ، از این کشور خارج نمی شود.

صدور مجوز فعالیت برای شبکه آینس در ایران در شرایطی صورت می‌گیرد که طی سه سال اخیر مطبوعات کشورمان اخبار متعددی از فشارهای دولت باکو به نمهادی ایرانی از جمله نمایندگی صداوسیما در باکو منتشر کرده‌اند.

بازداشت آناربایرامی خبرنگار محلی صداوسیما در باکو و 10 ماه حبس ناعادلانه وی و نیز اخراج خبرنگار واحد مرکزی خبر از باکو در بهمن 90 از جمله این فشارها بود.

اعطای مجوز فعالیت در ایران به شبکه ضد ایرانی و شناخته شده " آینس " در واقع اعطای جایزه ای خاص به این شبکه به خاطر بیست سال فعالیت ضد ایرانی است.هنوز مسولین سفارت ایران در باکو از جمله " محسن پاک آیین " سفیر جمهوری اسلامی درباره این موضوع توضیحی منتشر نکرده اند.

شایان ذکر است اقدامی مانند اعطای مجوز به شبکه تلویزیونی " آینس " در واقع کمک به گسترش دایره فعالیتهای تبلیغی سیاسی رسانه های بیگانه علیه تمامیت ارضی ، وحدت ملی و انقلاب اسلامی تلقی میشود که اقدامی خلاف موازین عقلی ، قانونی و اسلامی است .

 

گفتنی است بعد از اعطای مجوز که با همراهی و نظر مساعد محسن ژاک آیین میسر شده است خبرنگار شبکه آینس در تهران گزارشهای خاص و با جهت گیری ضد ایرانی تنظیم و به باکو ارسال میکند. آیا شبکه ای که به فعالیت ضد ایارنی در ایران شمالی ( ج آذربایجان ) مشهور است با اقدامات ساده انگارانه پاک آیین و ارایه خدمات تسهیل کننده برای فعالیتهای ضد ایرانی تغییر جهت خواهدداد ؟

+ علی همت زاده ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٩
    پيام هاي ديگران ()